تبليغاتX
جزیره موفقیت

جزیره موفقیت

اشنایی با جدید ترین روشهای شاد زیستن وکسب موفقیت # توسط بابک بهمن خواه

قدرت خدا خیلی بیشتر از این حرفاست.(اگه باور نداری بخون)

از خدا جز خدا نخواهید .

 

روزی روزگاری خداوند تمامی مخلوقات خود را جمع کرده بود، چون روز قسمت بود و خدا قرار بود هستی را قسمت کند.خدا به بندگان خود گفت : چیزی از من بخواهید! هر چه باشد شما را خواهم داد ... سهمتان را از هستی خواهم داد...

خداوند خیلی بخشنده بود و هر که آمد و هر چه خواست به او داد.

یکی بالی برای پریدن می خواست ، دیگری پای دویدن ، دیگری باله برای شنا کردن و ...یکی دریا را انتخاب کردو دیگری آسمان را و ... !

تا نوبت رسید به کرم کوچکی که جلو آمد و به خدا گفت : من چیز زیادی از هستی نمی خواهم ، نه چشمانی تیز بین و نه جثه ای بزرگ و نه پایی و نه بالی ، نه آسمان و نه دریا.تنها کمی از خودت را می خواهم . آیا کمی از خودت را به من می دهی ؟

و خدا کمی نور به او داد.نام این کرم شد کرم شب تاب !

وخدا گفت:آن که با خود نوری دارد بزرگ است، حتی اگر به قدر ذره ای باشد.تو حالا همان خورشید هستی که در زیر برگی کوچک پنهان می شود!

و رو کرد به بقیه مخلوقات خود و گفت : کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست! هزاران سال است که کرم شب تاب روی دامن هستی می تابد.

حتی وقتی ستاره ای در آسمان نیست ،باز هم کرم شب تاب روشن است و می تابد.

کسی نمی داند که این همان نوری است که روزی خداوند به این کرم کوچک بخشیده است!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 6  توسط   | 

یادت باشد : تو همانی که می اندیشی!

حکایت مارتین ومرگ خدا

 

روزی مارتین با چهره بسیار غمگین به خانه امد ، همسرش می پرسد: ((چه شده؟ چرا

 

این قدر ناراحتی؟ )) مارتین لو تر کینگ با دلگیری خاصی می گوید (( هیچی!! ))

 

چند لحظه بعد همسرش در حالی که لباسش را عوض کرده بود و لباس مشکی

 

مخصوص عزا پوشیده بود ،امد.مارتین با تعجب می پرسد: (( چی شده؟چرا لباس عزا بر

 

تن داری ؟ )) زنش می گوید (( نمی دانی؟او مرده !!)) مارتین می گوید : (( کی؟))

 

همسرش جواب می دهد : ((خدا!)) مارتین با تعجب می پرسد : (( این چه حرفی است

 

که می زنی ؟)) همسرش می گوید: (( اگر خدا نمرده ، پس چرا این قدر غمگینی؟!))

 

(( شری راما کریشنا )) عارف بزرگ هندی می سراید:

 

خدا را طلب کنید ، همچون عاشقی که معشوقش را می خواهد .

 

همانند فقیری که نیازمند طلاست.

 

یا غریقی که یک نفس را می طلبد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 2  توسط   |